
از عطر گل یاس هوای دل من بارانی است
حاصل عشق به زهرا به جهان شیدایی است
لیک مگذار نشیند به رخت غصه و غم ای عاشق
هر که دارد به دلش کینه زهرا ثمرش رسوایی است
آرشیو
تماس با من
لینک ها
وبلاگ اول من(ميثاق با شهدا)
یادداشتهای پسرک زشت
بعض هاي نتركيده
يه مديون امام رضا
یا ارحم الراحمین
فلورانس مهربان
فطرس فداکار
حرفهاي زوركي
ساحل افتاده
يه قطره اشك
زير زمين هفتم
دنياي راه راه
ميكده روحاني
فردا برام مهمه
پشت خطی
پریشان ارام
عطر ملكوت
میدون مین
ریحانه نبی
بچه باحال
توبه شکسته
اب حیات
ماهتیسا
نرگسي
سرافراز
سيمرغ
نقدونه
چتر
یک جرعه عطش
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
بنام دوست
سلام
شیخ این گونه سخن می راند: همیشه مشکل وجود خواهد داشت. بستگی دارد چطور به آن بنگری. اگر کوچک بینی اش بی شک کوچک جلوه خواهد کرد و زود حل و اگر بزرگ پنداریش بزرگ خواهد بود ... و نقل قول می کند از بزرگی که این گونه گفته بود : اگر " م " مشکلات را برداری "شکلات"ی خواهد شد و کیست که به قول غربی ها chocoholic نباشد ...
دلت بعد مدتها آرام می گیرد . با خودت خلوتی می کنی از آن خلوتها شب قدر! خلوتی به همراه فکر و اشک ... چقدر زود خود را درگیر مشکلات کرده ای و چه بزرگ پنداریده ای شان!
دلت آرام می گیرد .قرص می شود ..مدتها بود خدا را درنیافته بودی ...
و چه زیباست این شبهای قدر ....
چه زیباست و پر نور ...
چندین سال است زمزمه می کنی "لیله القدر خیر من الف شهر " و امشب ذره ای از این آیه را به وضوح در میابی.
شاید فقط همین !
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388-12:48 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

هوالحی
سلام
قبول دارید که این روزا چه ترافیک در ترافیکی شده؟از ترافیک ماشینی گرفته تا ترافیک گرفتارها که تا آخرش رو می توان خوند .
بی شک مدتهاست منتظر یه کارت دعوتیم تا بتونیم دمی رو فارغ از این همه مباحث ترافیکی بگذارنیم.
و حال که گذر ثانیه ها ما رو به موعود نزدیک می کنه . تمام دغدغه ات این میشه که آیا جز مدعوینی؟
؟
هر کی دعوته برا همه و همه چی دعا کنه و از همه مهم تر برا رهایی از وضع موجود !
موعود: 13-15 ماه رجب
مکان: مسجد جامع هر شهر
جاری باشید
چهارشنبه دهم تیر 1388-21:12 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

بسم رب الشهدا
شنبه همان شنبه بود اما ....
وقتی برانکاردها از جلوی چشمان مان رد می شدند, وقتی صدای آژیر آمبولانس ها کل فضای خیابان را پر می کرد, وقتی اشک های به غم نشسته مان مهمان گرم گونه هامان می شد وقتی فریاد "یاحسین" گفتن هامان فضای حسینیه را پرمی کرد ;کسی چه می دانست چه خبر است؟دل غافلم چه می فهمید برانکاردهایی که از مقابل چشمانمان رد می شوند می روند تا ساعات و یا حتی دقایقی دیگر به عرش اعلا بپیوندند .کسی چه می دانست صدای آژیر هشداری است برای دل کندن از عرفان ها و علیرضاها...کسی چه می فهمید حسینیه امشب اخرین باری است که مهمان قدوم خاکی بچه هایی ست که می روند تا جسم خاکی شان را به خاک بسپارند.
آری شنبه همان شنبه بود اما ...اما...! شنبه ای متفاوت تر از قبل ! شنبه شبی که فرامی رسید تا در دل تاریخ خود نمایی کند . شنبه ای که می توان " شنبه ی خونین" نامیدش برای ما بازمانده های رهپویان وصالی که امید به وصال داریم .و حال یک سال از آن واقعه می گذرد.واقعه ای بس تلخ و البته بس شیرین!واقعه ای که گویا می بایست پیش می رفت تا 14عاشق را به مرادشان برساند و یا بهتر بگویم واقعه ای که به وصالشان انجامید. وصال رهپویان وصال هایی که رفتند تا با رفتن شان ندای رهبرشان را رساتر به گوش جهانیان برسانند .همان که فرمود:" آن روزها دروازه ی شهادت داشتیم و حال معبری تنگ . هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست باید دل را صاف کرد !
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388-18:28 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

هوالحق
سلام
*چند روزی را هزینه کردم / اشک ریختم / بغضم را تنرکیده در گلویم ماند.اما با این همه" مو رو از ماست کشیدن" هنره !. اگرچه هزینه اش برایم کمی سنگین بود اما نکته اش را که به جمع تجربیاتم پیوست را درک کردم."ادمها همانی هستند که هستند و نه آنچه که ما از آنها توقع داریم . باید از هر کسی به اندازه خودش توقع داشت."
* امروز یادمان سالگرد وفات کسی هست که بی شک روح بزرگ او
متعلق به اینجا نبود... دمی را دور هم به
یادش به غیبت و تکه پراندن به یکدگرمی گذرانیم ...معنای سالگرد مگر چیزی جز این
است ؟
به یاد پسر عمو عباس که3 سال پیش در چنین روزی پر کشید و به جمع آسمانیان پیوست. روحش شاد.
شنبه پانزدهم فروردین 1388-12:11 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

هوالحی
سلام
این روزها همه دم از گرفتاری می زنند گرفتاری هایی که سر نخ آن به جاده ی بی پولی ختم می شود...
واقعیت این است که ما جزء لاینکف روزگار یعنی همان که گرفتاری می نامیمش را خوب شناخته ایم اما جز لاینکف خود را که همان" آرامش "می باشد را خوب نشناخته ایم و شاید به همین دلیل است که اینقدر خود را گرفتار "گرفتاری ها "کرده ایم .
و چه زشت آرامشی است آن آرامشی که در گرو پول می دانیمش و چه دور و دست نیافتنی ست ....
شاید فقط همین!
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387-22:39 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

... و خدایی که همین نزدیکی هاست
سلام
برخی اوقات یک حالت غیر منطقی بهم دست میده ،حالتی که هر استدلالی حوصله م رو سر می بره .اون وقته که دلم میخواد مثل بچه ها پاهام رو به زمین بزنم و بگم : من " ایــــن " رو میخوام
ومنظورم از " ایــــن " همان خدایی باشد که همین نزدیکی هاست ....
شاید فقط همین !
پ.ن : کتاب " خدا خانه دارد " نوشته ی" فاطمه شهیدی" نخوندنش مایه بس ضرره
دوشنبه هفتم بهمن 1387-10:5 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

بسم رب الحسین(ع)
سلام
مطمئنا این روزها برگه های تبلیغ دانشگاه های مختلفی که بازارشان به خوبی گرم ست بدست شما هم رسیده.تبلیغ هایی که برخی ها مان برای بدست آوردنش سر و دست می شکینم ,بلکه کوره راهی به سمت دانشگاه بیایبم و این غول بی شاخ و دم کنکور را پشت سر بگذاریم .و برخی نیز بی تفاوت از کنارشان رد می شویم بس که تکراری تبلیغ شده اند!
و شاید سلام من نیز مبنی بر آنچه سخن راندم بی طمع نباشد . چرا که قصد تبلیغ دانشگاهی را دارم که بی شک با همه ی آن دانشگاه هایی که دیده و یا وصفش را شنیده ایم تفاوتها دارد .دانشگاهی که سالیان سال است افتتاح شده است, هر ثانیه ورودی می پذیرد و چه خروجی هایی که تحویل نمی دهد,استادانی بنام دارد, جزواتش ساده و در عین حال کاربردی ست, محدودیت سنی ندارد, لوازش: اشک و خلوص و......
.
.
.
و آن دانشگاه حسین(ع) و کربلا ست !دانشگاهی که درب آن همیشه باز و شاگرد پذیر ست ازهر جا که باشد و هر که باشد.دانشگاهی که دانشکده های آن با عناوین مختلف ,ایام خاصی از سال زینت بخش کوچه و برزن هامان می شوند و در ماهی چون محرم بیش از سایر ماه ها ی سال مشتری دارد.
محرمی که فروردین جان ها و بهار ایمان های سست شده و طراوت اندیشه های مرده وافسرده وخوابیده ست.
محرم,همان ماهی که بار دیگر از راه رسید تا با بوي عشق و مردانگي و آزادگي ش حال و هوای ما و شهر و دیارمان را عوض کند.

و لعن الله علی القوم الظالمین
دوشنبه نهم دی 1387-1:43 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

هوالعالی
سلام
کدام گزینه ؟ فقر مادی فقر درک و فرهنگ
براستی کدام گزینه بر دیگری برتری دارد؟ و اگر چرخش روزگار هر یک از ما را بر سر این دو گزینه قرار دهد کدام گزینه را بر می گزینیم ؟آیا فقر مادی بسی بر تر از فقر درک نیست ؟ آیا زندگی ای که از فقر درک و فرهنگ برخوردار است بسی سخت تر از زندگی ای نیست که فقر مادی ندارد اما سرشار از فقر درک است ؟؟؟
براستی کدامیک؟
و براستی تر آنکه کدامیک از ما شهامت انتخاب گزینه اول را داریم؟؟؟!!!؟؟؟
.
.
.
شاید فقط همین!
جمعه بیست و دوم آذر 1387-21:22 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

هوالعادل
سلام
تقویم و زمان شاید بی رحم ترین رقیبانند ,کاری
به غیر ندارند و کار خود را با نظم و ترتیبی که به انها گوشزد شده است پیش می
برند...همان که تورقش یادآور تلخی ها و شیرین هایی ست...
.
.
.
وامروز تورق دوباره تقویم 8ماه از آن حادثه_24
فرودین 87 / حادثه بمب گذاری در حسینیه سید الشهدای شیراز_ را نشان می دهد.8ماهی که
با نظر خاص افلاکیان بر خلاف آنچه دیگران تصورش را می کردند رقم خورد و همان یک
ماه اول همه چیز برملا شد و چهره سیه رویان برملا شد !!! سیه رویانی که ازهمین مرز
و بوم بودند ,اهل همین اب و خاک , کم سن
وجوان ,کسانی که کار شستشوی مغزی شان تا بدان جا می رسد که بر سر قبر داریوش کبیر
متعهد می شوند نام "امام حسین ع" را از این خاک و بوم ریشه کن کنند...کسانی که جهالتشان انقدر اشکار بود
که خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکردند دامن گیرشان شد...
جهالتی که ما را به خود می آورد تا با درایت
بیشتری این دعا و آمین ش را بخوانیم که :" خدایا ! در حد چشم بر هم زدنی ما را
به خود وا مگذار!"
پ.ن: انچه که بیان شد در خصوص
اخبار همین چند روز پیش مبنی بر صدور حکم عاملین بمب گذاری حسینیه سید
الشهدا_وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز_ بود .
برای دریافت جزئیات می توانید اینجا را کلیک
کنید.
دوشنبه یازدهم آذر 1387-8:54 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته

سلام
گاهی اوقات سر زدن به
کتب قدیمی ما رو با مفاهیم قدیمی ازیاد رفته پیوند دوباره میزنه.شعر"دوکاج"کتاب
فارسی سال چهارم دبستان یکی ازاین مفاهیم عمیقه:
در کنار خطوط "سیم
پیام" *** خارج از ده, دوکاج روییدند
سالیان دراز, رهگذران *** آندو را چون دو دوست می دیدند
روزی ازروزهای پاییزی ***
زیر
رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاجها به خود لر
ید *** خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش
مرا *** خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون
است *** چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی ***
مردم آزار ازتو بیزارم
دور شو,دست از سرم
بردار *** من کجا طاقت تو را دارم
بینوا راسپس تکانی
داد *** یار بی رحم و بی محبت او
سیمها پاره گشت و کاج
افتاد ***
برزمین نقش بست قامت او
مرکزارتباط , دید آن روز *** انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم ,گروه پی جویی *** تا ببیند که عیب کار از چیست
سیم بانان پس از مرمت سیم *** راه تکرار برخطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل رانیز ***
با تبر تکه تکه بشکستند
جمعه بیست و چهارم آبان 1387-18:9 | | ياس18ساله | گروه |لینک به نوشته


